مرتضى راوندى

388

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بازرگانان انگليسى و ديگر دول غربى اندك‌اندك در فكر تهيهء بازار در ممالك شرقى برمىآمدند . پس از استقرار راه دريايى از درياى سفيد به روسيه ( سال 1553 م . / 961 ه . ) توسط بازرگانان انگليسى راه تجارتى ولگا - بحر خزر كه توسط حكومت تزارى براى بهره‌بردارى آماده شده بود ، جاى راه تركيه را گرفت . به همين مناسبت ، آنتونى جنكينسون نمايندهء شركت بازرگانى انگليسى معروف به « مسكوى » براى استوار كردن روابط بازرگانى بين شرق و غرب از راه روسيه سعى و تلاش فراوان نمود و با موافقت تزار روسيه ، ايوان چهارم ، نخست نزد ازبكان به بخارا و سپس به مقر قزلباشان روانه گرديد و به همت عبد اللّه خان اوستاجلو در شماخى ، يك تجارتخانهء انگليسى داير كرد كه هدف اصلى آن تهيه و صدور ابريشم به انگلستان بود . جنكينسون در قزوين ، خود را سفير رسمى دولت انگلستان معرفى كرد ، ولى تلاش او در راه استقرار روابط بازرگانى بين شرق و غرب از طريق روسيه به نتيجه نرسيد . « شاه طهماسب در قزوين او را به حضور پذيرفت و خطاب به وى گفت : آه شما كافران ! ما نيازى به دوستى شما نداريم و سپس به دو اجازهء بازگشت داد . جنكينسون در سفرنامهء خود ، مىنويسد پس از آنكه از خدمت شاه بازگشت يكى از خدمتگزاران دربار با مجموعه‌اى پر از خاك دنبال وى روان شد تا در دولتخانهء شاهى ، هرجا كه او قدم مىگذاشت براى تطهير بر جاى پايش خاك مىريخت . » « 291 » در ذى حجهء سال 972 ه . هيأت ديگرى از جانب شركت مسكوى به ايران آمد ، ولى اين پادشاه با آنان به مهربانى رفتار كرد و حتى به پوشيدن پارچه‌هاى لندنى اظهار تمايل نمود و عمال شركت را از حقوق گمركى و راهدارى معاف كرد و به سوداگران انگليسى در تمام ايران ، اجازهء سير و سفر داد . به اين ترتيب ، روابط سياسى و اقتصادى ايران و انگليس آغاز گرديد . آرامش مرزى بين ايران و عثمانى ، از حدود سال 1580 م . ( 988 ه . ) بار ديگر متزلزل گرديد و لشكريان ترك به نواحى مجاور بحر خزر تجاوزاتى كردند . دولت ايران در مقابل اين روش خصمانهء عثمانيها در ربع آخر قرن شانزدهم ميلادى روابط بازرگانى خود را با روسها به طور محسوسى وسعت بخشيد . مملكتدارى شاه طهماسب اول و وضع عمومى مردم شاه طهماسب پس از آنكه به سن بلوغ رسيد و زمام امور را در دست گرفت ، همواره مىكوشيد كه به تمام امور شخصا رسيدگى نمايد . او بدون اينكه به مصالح و منافع تودهء مردم بينديشد ، در فكر افزايش درآمد خزانه بود و غير از مالياتهاى معمولى ، عوارض جديدى ( به نام توفير و تفاوت ) بر دوش مردم تحميل كرد و همين سياست اقتصادى غيرعادلانه به قيام مردم شهرهاى مختلف منتهى گرديد . وى به حكم خست و لئامت ذاتى ، در 14 سال اخير سلطنت خويش مواجب لشكريان را نپرداخت . با اين سختگيريها چون درگذشت ، در خزانهء او « 380 هزار تومان سكهء طلا و نقره و 600 شمس طلا و نقره كه هريك سه هزار مثقال وزن داشت ، و 200 خروار ابريشم و سى هزار

--> ( 291 ) . زندگانى شاه عباس اول ، پيشين ، ج 4 ، ص 236 به بعد .